سيد محمد باقر برقعى

3312

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شكوفهء بخت چو از بنفشهء شب ، بوى صبح برخيزد * هزار وسوسه در جان من برانگيزد كبوتر دلم ، از شوق مىگشايد بال * كه چون سپيده به آغوش صبح بگريزد دلى كه غنچهء نشكفتهء ندامتهاست * بگو به دامن باد سحر نياويزد فداى دست نوازشگر نسيم شوم * كه خوش به جام شرابم شكوفه مىريزد تو هم مرا به نگاهى شكوفه‌باران كن * در اين چمن ، كه گل از عاشقى بپرهيزد لبى بزن به شراب من ، اى شكوفهء بخت * كه مى ، خوش است كه با بوى گل درآميزد اميركبير رميده از عطش سرخ آفتاب كوير * غريب و خسته رسيد به قتلگاه امير * زمان هنوز همان شرمسار بهت‌زده * زمين هنوز همين سخت جان لال‌شده جهان هنوز همان دست‌بستهء تقدير * * هنوز نفرين مىبارد از در و ديوار هنوز نفرت از پادشاه بدكردار * هنوز وحشت از جانيان آدم‌خوار ! هنوز لعنت بر بانيان آن تزوير . * * هنوز دست صنوبر به استغاثه بلند هنوز بيد پريشيده سرفكنده به زير * هنوز همهمهء سروها كه : اى جلاد ! مزن ، مكش ، چه كنى ، هاى اى پليد شرير ! * چگونه تيغ زنى بر برهنه در حمام ،